بازم آرمیتا و اتاقش!!
آرمیتای عزیزم در پارک روبروی خونمون
آرمیتا عزیزم با اسباب بازی هاش
آرمیتا عشق رانندگیه
از همون اول عاشق رانندگی بودی با اینکه ماشین برقی هم داشتی اما تا چشم بابایی رو دور میدیدی تو یه ثانیه می پریدی پشت فرمون درهارو هم قفل می کردی! ...
نویسنده :
بابا دانیال که فداتون میشه!
16:39
اتاق آرمیتای عزیزم
مامان روزی صد مرتبه اتاقت رو جمع و جور می کنه داریم سعی می کنیم یادت بدیم که اتاقت رو منفجر نکنی! ...
نویسنده :
بابا دانیال که فداتون میشه!
23:17
مشغول کردن آرمیتا جان
آرمیتا در حال رفتن به کلاس نقاشی در کانون نزدیک خونه . فدای این راه رفتنت بشم من ...
نویسنده :
بابا دانیال که فداتون میشه!
23:13
آرمیتا خانم گلم با آکواریومش
هر روز با بابایی به ماهی هات غذا می دی بعدا باهاشون حرف میزنی تازه منم باید به جای تک تکشون جوابت رو بدم!!! ...
نویسنده :
بابا دانیال که فداتون میشه!
22:01
دهکده انزلی
اینجا دهکده انزلیه تو خیلی تو مسافرت نا آرومی میکردی ولی به هر حال به ما با تو خیلی خوش گذشت ...
نویسنده :
بابا دانیال که فداتون میشه!
11:12












